|
. . . آری... به پایان آمد این دفتر... و این ، حکایت روزگارست که همچنان باقیست..... کاش میشد رفت.... تا ابد رفت... تا همنجایی که تـــــا ندارد...اما ؛.... افسوس.... و صد افسوس... میروم.... میروم تا نباشم... چرا که دو صد بار به ازینست که باشم ؛ اما نباشم.... هنوز هم بیم جدایی تنم را میلرزاند... هنوز هم جای خیالی دور در قلبم خالیست... و مهر سکوت همچنان به صورت لبخندی تــــلخ بر روی لبانم جاریست............ کاش......... نه... از کاش ها بیزارم...... و در پایان اعترافی خواهم کرد... سکوتم از رضایت نبوده و نیست... اما دلم ، اهل شکایت نیست... بدرود..... . . . آوای ساز من ، سکوتست.... شنیدنش گوش دل میخواهد.... نقطه ؛ پــایان...!! پ.ن- یک سال و نیم در کنار عزیزترین ها بودم.... به خودم میبالم ازین که صاحب دوستان عزیزی همچون شماها شدم بی شک لیاقت نداشتم تا این دوستی رو ادامه بدم ... بی اندازه غصه دارم ازین که مجبورم رهاتون کنم اما،..مجبورم... به یاد تک تک عزیزان دل و خاطر هستم.... و بی نهایت سپاسگذارم از اینکه همراهم بودید.... خیلی دعام کنید...خیلی.... دوستتون دارم...و خدا نگهدارتون باشه... یا علی...
. . . نگاه کن....؟ نگاه کن که چگونه به تمنای ذرّه ای ترحّم ضجه میزنم؟ نـــــگاه کن؟ ببین که چگونه غرورم را زیر پایت افکنده ام؟ نـــــگاه کن؟ نگاه کن به التماسی که موج میزند در چشمانم؟ نگاه کن به نیازی که فریــــــــــاد میزند در همه ی وجودم؟ نگــــــــــــــــــــــــــــــــاه کن؟ ببین که چگونه قلبِ تکه پاره ام را از خجالت پنهان میکنم؟ قلبی را که تو صاحبش بودی.................. طعنه ی چه میزنی مرا............. طعنه ی التماس؟ نیازمندم............... طعنه ی ذلالت؟ ذلیلم............ طعنه ی حقارت؟ حقیرم............ طعنه ی دل شکستگی؟ دلباخته ام.................. طعنه ی عـــــــــــــــــــــــــــــــشق؟ طعنه ی عشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق؟؟؟؟ بی مــــروّت.... بــــــــــــــــــــزن........... بزن که عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاشقم........ طعنه میزنی ؛ بزن...... اما نخند..... نگاه کن..... خوب نگاه کن حسرت کشیدنم را..... خوب نگاه کن زیر خاک رفتنم را...... همه چیز را دیدی.... جز علاقه ی شدید قلبم را... جز عشق را......... حالا بخند نازنین..... بخند...........
. . . آوای ساز من سکوتست..... شنیدنش گوش دل میخواهد.... نقطه.... سر خط...!! بعد نوشت : عید سعید فطر بر شما دوستان نازنین و خانواده های گرامی مبارک
. . . من خیالی سرد... شعله ای خاموش... تنی لرزان... قلبی زخم خورده... تنهای تنهای تنها... غریبِ غربتِ دنیا... انگشت نشان...! من در آرزوی اوج... در آرزوی بی کران.... هراسان... آشفته و پریشان... قلم به دست... غزل گوی خیالی پنهان.... بی نام و نشان...... در جست و جوی ذره ای نور.... در پی روزنه ی امید.... محکوم به سرگشتگی... پر درد و نالان.... من خاکسترِ آتشی عظیم... داغ دیده ی احساسی مشکوک مشکوک به عشـــــــق.... مشکوک به عشــــــــــــق.... مشکوک به عشـــــــــــــــق... دلسوخته از طعنه های بی امان... حسرت کشیده ی روز های ابری اما بی باران.... من به تمنای ذره ای محبت...مهربانی... میان گرگ هایی انسان نما... میان انسان های بی نشان.... بی عاطفه...نا مهربان..... من غرق در خاطراتی مرگ بار... و خاکستری رنگ و بی امان... گم گشته در نــــهـایت ابهام... زاغه نشین خرابت مُغان... دنیایی بی رنگ.... ریشه ای در آب... خدایا....خدایــــــــــــــــــــــــــا خســــــــــته ام....ذره ای مرا دریاب....
. . . آوای ساز من سکوتست..... شنیدنش گوش دل میخواهد.... نقطه.... سر خط...!! بعد نوشت : شهادت بزرگ مرد اسلام مولای متقیان علی (ع) بر دوستان عزیز و خانواده های گرامی تسلیت باد ...التماس دعا...
. . . زندگی شاید ؛ همان دو چشمِ کم سویی باشد... که سالهاست به جاده دوخته شده... زندگی شاید ؛ همان بغضِ در گلو مانده ای باشد... که مدت هاست شکسته نشده.... زندگی شاید ؛ همان قلبِ پاره پاره ای باشد... که به چنگال تیز و بیرحم عشق گرفتار شده... زندگی شاید ؛ همان تعبیرِ رویاهای دختربچه ای باشد... که سقف آرزوها بر روی سرش خراب شده... زندگی شاید ؛ همان قاصدکِ خوش خبری باشد... که زیر تازیانه ی وحشیانه ی باد ؛ پرپر شده... زندگی شاید ؛ همان سکوتی باشد... که دیریست آتش جان و تنم شده.... زندگی شاید؛ همان احساسی باشد ... که تا ابد اندرون سینه دفن شده.... زندگی شاید؛ همان پرنده ی کوچکِ خوشبختی باشد... که هرگز شانه هایم را لمس نکرده... زندگی شاید؛ همان تصاویرِ مبهمِ قلبِ عاشقی باشد... که هرگز رنگ واقعیت به خود نگرفته... آری.... زندگی شاید همین باشد که میبینی.... سرد... بیرحم.......... و.......
. . . آوای ساز من سکوتست..... شنیدنش گوش دل میخواهد.... نقطه.... سر خط...!! پ.ن - حلول ماه مبارک رمضان بر شما عزیزای دل و خانواده های گرامی مبارک...التماس دعا
. . . نگاه کن همقطار.... زمان نیز به تماشا نشسته تا شکسته شدن بغض گلو و فوران اشک مرا بنگرد... غافل از اینکه چشمانم تهیست از اشک... و رمقی برای گلو نمانده تا بغض را بشکند...!! سوگند به دل بی تاب پروانه که دلتنگم... سوگند به احساس نرگس که تنهایم... سوگند به قامت سرو که خموده شدم.... آری.... زیر بار سنگین عشق من شکستم.... از درون میسوزم... کیست که زبانه های گستاخ آتش وجودم را ببیند... مگر هست توانی برای مهارش؟.... نیست.... قسم به همان که شعله ور کرده آتشم را توانی نیست... عمری سوختم و ساختم... اما این روز ها دگر توان ساختنم هم نیست.... فقط میسوزم.... مرهمی در کار نیست...!! . . . آوای ساز من سکوتست..... شنیدنش گوش دل میخواهد.... نقطه.... سر خط...!!
. . . به یاد آن شب هایی که شعله ی فانوس از هر چراغی روشن تر بود.... به یاد گرمای مطبوع کرسی خانه ی اجدادی... که از هر گرمایی لذتبخش تر بود... به یاد قصه های شیرین ؛ و گاه تلخ مادربزرگ... به یاد خدایی که جز او هیچ کس نبود... به یاد کلاغی که هرگز به خانه نرسید...!! به یاد آن شاهزاده خانمی که همیشه عشق خود را سوار بر اسب سفیدی می یافت... به یاد آن شبی که دور همان کرسی چشمانم بی اراده گره در چشمان تو خورد... به یاد لبخندت که قلب از سینه جـــــــــــــــــدا کرد... به یاد دست لطیفت که دستانم را نوازش میکرد... به یاد شانه های محکمت که ایمن نرین نقطه ی هستی بود... به یاد خنده های ریز مادربزرگ... و به یاد جمله ای که گفت... شما چقدر به هم می آیید.....!! آری... وصال را برای تقدیر بی معناست... ستیز دارد با آنان که به هم می آیند...!!! و امروز............. با بغض به یاد می آورم آن همه خاطره را... و با خود می اندیشم که ای کاش ما هرگز به هم نمی آمدیم...!!
. . . آوای ساز من سکوتست..... شنیدنش گوش دل میخواهد.... نقطه.... سر خط...!! بعد نوشت : دوستان عزیزم به دلیل وجود افراد مزاحم ؛از این به بعد کامنت ها بعد از تایید نمایش داده خواهند شد.امیدوارم
جسارت من رو با بزرگواری خودتون ببخشید... مانا باشید عزیزای دلم |
آواي ساز من...سکــوت
آوای سازم سکوت است. شنیدنش گوش دل میخواهد. آری سکوت را بالاتر نیابی چرا که هرچه فریادست اندرون سکوت است. و چقدر آرامش بخش است این سکوت. سکوتی بی صدا. آرام. و دلنشین. باورت داشتم از روز نخست، آمدی تا باشی، و پر از شعر، پر از همهمه بودی، اما، هیچ حرفی نزدی، سکوتت، پر از گفتن دلدادگیت، پراز زمزمۀ عشق به دریا شدنت، سکوتت، باز حرفی نزدی، و فقط خندیدی، خوب من میفهمم از دو چشمت همۀ حرف تو را، سکوتت را، بی کلام اینجا باش. آخر اینجا بودن، نیست محتاج صدا. بودنت با دل من، بی صدا هم زیباست. سکوتت هم زیباست....
امکانات وبلاگ
تماس با من پــــــروفايل مـــن
آرشيو موضوعي سکــوت
دلنوشته ها(٢٩) کردن کليک کنيد Add براي آرشيو آواهاي سکـــوتآبان ۸٩مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اردیبهشت ۸٩ فروردین ۸٩ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ آواهاي اخيرهمدلان عزيز سکـــوتم
| |||||||||